« با خاطرات حج (4) | ص?حه اصلی | با خاطرات حج (6) »

با خاطرات حج (5)

در تهران هر كس سفارش مي‌كرد كه به يادش باشم و يا دعايش كنم
ولي در اين ميان بودند كساني كه زيركي به خرج مي‌دادند !
و همچنين كساني كه خواسته‌هايي داشتند كه آدمي را سر ذوق مي‌آورد.

اما از گروه اول:
ـ از آنجا كه گربه در مدينه و مكه زياد است، كسي سپرده بود كه: "آقا زرين، گربه‌ها را كه مي‌بيني به ياد من بيفتيد!"
ابتدا خنده‌ام گرفت و گفتم شوخي مي‌كند،
ولي واقعاً هر وقت گربه‌اي در مكه و مدينه مي‌ديدم دعايش مي‌كردم!
ـ كسي مهتابي سبز صفا و مروه را نشانه گذاشته بود.
ـ كسي هم شكاف كعبه ـ كه محل ورود فاطمه بنت اسد مادر گرامي حضرت علي عليه‌السلام به داخل كعبه بود ـ كه من هرگاه از آنسوي كعبه هنگام طواف رد مي‌شدم، بي‌اختيار به ياد سفارش كننده مي‌افتادم.
و چه جايي را هم نشانه گذاشته بود،
بايد بروي و ببيني كه تنها در آن سوي كعبه كمي از ازدحام طواف كاسته مي‌شود و آدم آرامش پيدا مي‌كند كه راحت‌تر فكر كند!

و اما از گروه دوم بعنوان مثال
ـ كسي جورابي داده بود كه موقع طواف پوشيده شود و سپس به وي بازگردانده شود.

خلاصه خيلي‌ها در اين سفر همراه ما بودند و اميدوارم كه آنها نيز به فكر ما باشند.

نوشته شده توسط zarrin در ساعت

نظرخواهی

Pas gorbe bood, Alhamdolellah, Ghabul bashe EnshaAllah

نویسنده: sadegh در ساعت 15 بهمن 1386 3:47 قֽظֽ